خلاصه جامع پایاننامه
این پژوهش یک چارچوب یادگیری عمیق چندوظیفهای را برای بهبود تصمیمگیریهای بالینی در درمان ناباروری، بهویژه فناوری کمکباروری (ART) و لقاح آزمایشگاهی (IVF)، معرفی میکند. مشکل اصلی این است که در درمان IVF، تصمیمهای مهمی مانند انتخاب پروتکل تحریک تخمکگذاری، تعداد جنینهای منتقلشده و زمانبندی درمان، بهصورت جداگانه و اغلب بر اساس تجربه و قضاوت شخصی گرفته میشوند، در حالی که این تصمیمها بهشدت به هم وابستهاند و بر نتیجه نهایی و بار درمانی بیمار اثر میگذارند. ابزارهای موجود غالباً هر تصمیم را جدا از دیگری پیشبینی میکنند و همین امر باعث تغییرپذیری در مراقبت و سردرگمی بیماران در لحظههای حساس درمان میشود. برای رفع این شکاف، پژوهش حاضر یک سیستم یکپارچه طراحی کرده است که همزمان سه نقطه تصمیم کلیدی را بهینه میکند: پیشبینی تعداد جنینهای منتقلشده، انتخاب پروتکل تحریک تخمدان و پیشبینی موفقیت بارداری بیوشیمیایی. این سیستم بر پایه دادههای واقعی حدود ۳۳ هزار چرخه درمانی در بازه ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳ ساخته و ارزیابی شده است. دادهها از یک مرکز درمانی واحد جمعآوری شدهاند و شامل اطلاعات گستردهای درباره مشخصات بیمار، سوابق درمانی، نشانگرهای هورمونی، پارامترهای آزمایشگاهی و ویژگیهای چرخه درمان هستند. هدف نهایی این است که بهجای نگاه به IVF بهعنوان مجموعهای از مسائل جداگانه، آن را بهصورت یک فرآیند بههمپیوسته و وابسته مدلسازی کند تا راهنماییهای بالینی سازگارتر، شخصیسازیشدهتر و قابلاعتمادتری ارائه شود.
در بخش اول، مسئله پیشبینی تعداد جنینهای منتقلشده بهعنوان یک مسئله رگرسیون بررسی شده است. این تصمیم یکی از حساسترین نقاط درمان IVF است، زیرا تعداد بیشازحد جنین میتواند خطر بارداری چندقلویی را افزایش دهد و تعداد کمتر از حد لازم میتواند شانس موفقیت را کاهش دهد. نتایج نشان میدهد که مدلهای مبتنی بر توزیع پواسون، بهویژه مدل تقویت گرادیان مبتنی بر هیستوگرام با تابع خطای پواسون، بهترین عملکرد را دارند و میانگین خطای مطلق حدود ۰٫۷۱۶ جنین را ثبت میکنند. این مدل در حدود ۸۸ درصد موارد تعداد جنین را با خطای حداکثر یک جنین پیشبینی میکند. تحلیلهای تفسیرپذیری نشان میدهد که عواملی مانند کیفیت جنین در روز سوم، نسبت تحرک اسپرم، سن خانم، سطح هورمون AMH و شاخص توده بدنی از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار هستند. این یافتهها با منطق بالینی همراستا هستند؛ برای مثال، بیماران با ذخیره تخمدانی پایینتر معمولاً جنینهای بیشتری دریافت میکنند تا شانس موفقیت جبران شود. با این حال، پژوهش تأکید میکند که عوامل خارج از دادههای ساختاریافته مانند ترجیح بیمار، نظر پزشک و ریختشناسی دقیق جنین نیز در تصمیم نهایی نقش دارند و همین موضوع سقف عملکرد مدل را محدود میکند. همچنین، تحلیلهای حساسیت نشان میدهد که مدل در برابر تغییرات کوچک در ورودیها نسبتاً پایدار است، اما همچنان در پیشبینی مواردی که تعداد جنین بالاتر از حد معمول است، خطای بیشتری دارد.
در بخش دوم، انتخاب پروتکل تحریک تخمدان بهعنوان یک مسئله طبقهبندی چندکلاسه مدلسازی شده است. چهار پروتکل اصلی شامل آنتاگونیست، فاز فولیکولی طولانی، فاز لوتئال اصلاحشده و تحریک حداقلی بررسی شدهاند. هر پروتکل ویژگیهای دارویی، مدتزمان و پیامدهای بالینی متفاوتی دارد و انتخاب آن باید بر اساس ذخیره تخمدانی، سن، سابقه پاسخ به درمان و شرایط بالینی بیمار انجام شود. مدل XGBoost با دقت حدود ۰٫۷۱۴ و سطح زیر منحنی ROC حدود ۰٫۸۵ بهترین عملکرد را نشان میدهد. تحلیلهای SHAP و LIME نشان میدهند که مدل بیشتر بر نشانگرهای ذخیره تخمدانی مانند AMH و تعداد فولیکولهای آنترال، سن بیمار و سطح پروژسترون روز تریگر تکیه میکند. این الگوها با تصمیمگیری واقعی پزشکان مطابقت دارند و نشان میدهند که مدل توانسته است منطق بالینی را تا حد زیادی بازتاب دهد. با این حال، مدل در تشخیص پروتکلهای نادر مانند فاز لوتئال اصلاحشده ضعیفتر عمل میکند، زیرا این پروتکلها نمونههای کمتری در دادهها دارند و مدل تمایل دارد آنها را با پروتکلهای رایجتر اشتباه بگیرد. پژوهش پیشنهاد میکند که این مدل بهعنوان یک ابزار کمکی و مشورتی در کنار پزشک استفاده شود، نه بهعنوان جایگزین تصمیم بالینی، و خروجی آن همراه با نمرات اطمینان کالیبرهشده به پزشک ارائه شود.
در بخش سوم، پیشبینی موفقیت بارداری بیوشیمیایی بهعنوان یک مسئله طبقهبندی دودویی بررسی شده است. یازده مدل مختلف از جمله رگرسیون لجستیک، جنگل تصادفی، XGBoost، LightGBM، ماشین بردار پشتیبان، شبکه عصبی چندلایه و مدل ترنسفورمری TabPFN مقایسه شدهاند. مدلهای مبتنی بر درخت و تقویت گرادیان بهترین عملکرد را دارند و XGBoost با سطح زیر منحنی ROC حدود ۰٫۷۵ و دقت حدود ۰٫۸۳ بهترین نتیجه را ثبت میکند. با این حال، تحلیل انصاف نشان میدهد که مدل برای بیماران بالای ۴۰ سال خطای منفی کاذب بالاتری دارد و دقت آن حدود ۵ درصد کمتر از میانگین است. این یافته نشان میدهد که باید آستانههای تصمیمگیری برای گروههای سنی مختلف تنظیم شود تا عدالت و دقت در همه گروهها حفظ شود. همچنین، مدلهای مبتنی بر درخت در معیارهای کالیبراسیون ضعیفتر عمل میکنند و احتمال موفقیت پیشبینیشده آنها با نرخ واقعی مطابقت کامل ندارد. در مقابل، مدلهای مبتنی بر ترکیب و انباشت مانند Stacking Ensemble کالیبراسیون بهتری ارائه میدهند. پژوهش تأکید میکند که در کاربردهای بالینی، نهتنها قدرت تفکیک مدل مهم است، بلکه قابلیت اعتماد به احتمالهای پیشبینیشده نیز نقش حیاتی دارد، زیرا این احتمالها مبنای مشاوره به بیمار و انتخاب استراتژی درمان هستند.
در بخش چهارم، یک مدل یادگیری عمیق چندوظیفهای طراحی شده است که همزمان پروتکل تحریک تخمدان را توصیه میکند و موفقیت بارداری را پیشبینی میکند. این مدل از یک شبکه مشترک برای استخراج ویژگیهای مشترک و دو سر خروجی مجزا برای هر وظیفه استفاده میکند. ایده اصلی این است که تصمیمهای بالینی در IVF به هم وابستهاند و ویژگیهایی مانند سن، ذخیره تخمدانی و کیفیت جنین هم بر انتخاب پروتکل و هم بر نتیجه بارداری اثر میگذارند. بنابراین، یک بازنمایی مشترک میتواند به بهبود تعمیمپذیری و کارایی مدل کمک کند. برای متعادلسازی اهمیت دو وظیفه، روشهای مختلف وزندهی از جمله وزندهی برابر، عدمقطعیت هوموسکداستیک، میانگینگیری وزن پویا، PCGrad و GradNorm بررسی شدهاند. نتایج نشان میدهد که روش عدمقطعیت هوموسکداستیک بهترین تعادل را ایجاد میکند و دقت پروتکل حدود ۰٫۶۹ و سطح زیر منحنی ROC موفقیت حدود ۰٫۷۴ را به دست میآورد. مدل چندوظیفهای در مقایسه با مدلهای تکوظیفهای، بهویژه در شرایطی که دادههای برچسبدار محدود هستند، کارایی و پایداری بهتری نشان میدهد. تحلیل فضای بازنمایی مشترک نشان میدهد که ویژگیهای آموختهشده هم برای انتخاب پروتکل و هم برای پیشبینی موفقیت معنادار هستند و سن و AMH از مهمترین predictors مشترک محسوب میشوند. با این حال، در برخی زیرگروهها مانند پروتکلهای نادر، مدل چندوظیفهای عملکرد ضعیفتری نسبت به مدل تکوظیفهای دارد و این نشان میدهد که اشتراکگذاری بازنمایی میتواند در مواردی باعث رقیق شدن سیگنالهای اختصاصی هر وظیفه شود.
در بخش پنجم، تحلیلهای تفسیرپذیری و قابلیت اعتماد نشان میدهد که مدلها به متغیرهای زیستشناختی شناختهشده مانند AMH، سن، کیفیت جنین و تعداد فولیکولهای آنترال تکیه میکنند. این همراستایی با دانش بالینی، اعتماد به مدل را افزایش میدهد. با این حال، محدودیتهایی نیز وجود دارد: دادهها از یک مرکز درمانی واحد جمعآوری شدهاند و قابلیت تعمیم به سایر جمعیتها محدود است. همچنین، دادهها مقطعی هستند و امکان مدلسازی توالی درمان و تغییرات دوز در طول زمان وجود ندارد. پیامد نهایی مورد بررسی، بارداری بیوشیمیایی است و اطلاعاتی درباره بارداری بالینی، تولد زنده یا سلامت نوزاد در دسترس نیست. علاوه بر این، عوامل اجتماعی-اقتصادی، ترجیحات بیمار و یادداشتهای بالینی غیرساختاریافته در دادهها غایب هستند و همین موضوع باعث میشود که مدل نتواند تصویر کاملی از تصمیمگیری بالینی ارائه دهد. پژوهش همچنین نشان میدهد که مدلها در برخی زیرگروهها مانند بیماران بالای ۴۰ سال یا بیماران با ذخیره تخمدانی پایین، عملکرد متفاوتی دارند و این مسئله نیاز به تنظیم آستانهها و کالیبراسیون گروهمحور را برجسته میکند. از نظر بالینی، این یافتهها اهمیت استفاده از مدل بهعنوان ابزار پشتیبانی تصمیمگیری و نه جایگزین قضاوت پزشک را تأکید میکنند.
در بخش ششم، پژوهش پیشنهاد میکند که برای بهبود عملکرد و کاربردپذیری بالینی، باید دادههای غنیتر مانند تصاویر جنین، توالیهای رشد زمانگستر و یادداشتهای پزشکان به مدل اضافه شود. همچنین، مدلسازی زمانی و افزودن سرهای وظیفهای بیشتر میتواند به درک بهتر تعاملات بین تصمیمها کمک کند. از نظر تفسیرپذیری، تولید توضیحات counterfactual و قواعد تصمیمگیری ساده میتواند اعتماد پزشکان را جلب کند. پژوهش همچنین پیشنهاد میکند که مدلهای آینده باید قابلیت یادگیری federated داشته باشند تا بتوانند از دادههای چندمرکزی بدون نقض حریم خصوصی استفاده کنند. در نهایت، پژوهش نتیجه میگیرد که یادگیری چندوظیفهای میتواند از دادههای محدود IVF، چندین پیشبینی بالینی مفید استخراج کند و با وجود حاشیه بهبود کم در برخی معیارها، از نظر کارایی، پایداری و صرفهجویی در منابع، مزیت قابلتوجهی دارد. این چارچوب میتواند بهعنوان یک سیستم پشتیبانی تصمیمگیری، به پزشکان در ارائه مراقبت شخصیسازیشده، کاهش بار بیمار و بهبود نتایج درمان کمک کند، مشروط بر آنکه با دادههای متنوعتر، اعتبارسنجی خارجی و در نظر گرفتن ملاحظات اخلاقی و انصاف تکمیل شود. در مجموع، این پژوهش گامی مهم در جهت حرکت از پیشبینیهای منفرد به سمت سیستمهای تصمیمیار یکپارچه، شفاف و مقیاسپذیر در حوزه درمان ناباروری محسوب میشود.
| فهرست مطالب | شماره صفحه |
|---|---|
| فهرست شکلها | ۱۳ |
| فهرست جدولها | ۱۷ |
| ۱ مقدمه | ۱۹ |
| ۱.۱ انگیزه | ۱۹ |
| ۱.۲ بیان مسئله | ۱۹ |
| ۱.۳ اهداف | ۲۰ |
| ۱.۴ ساختار پایاننامه | ۲۱ |
| ۲ مرور ادبیات و پیشینه | ۲۳ |
| ۲.۱ پیشینه فناوری کمکباروری (ART) | ۲۳ |
| ۲.۲ یادگیری عمیق برای پیشبینی نتایج IVF | ۲۶ |
| ۲.۳ کاربردهای یادگیری چندوظیفهای در ART و مراقبت سلامت | ۲۸ |
| ۳ چارچوب یادگیری چندوظیفهای و طراحی مدل | ۳۳ |
| ۳.۱ یادگیری چندوظیفهای: مبانی نظری | ۳۳ |
| ۳.۱.۱ تعریف رسمی و اصول | ۳۳ |
| ۳.۱.۲ یادگیری چندوظیفهای در محیطهای بالینی | ۳۴ |
| ۳.۲ معماری مدل یادگیری عمیق چندوظیفهای | ۳۴ |
| ۳.۲.۱ توابع خطا و هدف آموزش چندوظیفهای | ۳۵ |
| ۳.۲.۲ مشخصات معماری مدل | ۳۷ |
| ۳.۲.۳ رویه آموزش و بهینهسازی | ۳۷ |
| ۳.۲.۴ پیشپردازش داده و مهندسی ویژگی | ۳۸ |
| ۳.۲.۵ استراتژی ارزیابی | ۳۸ |
| ۳.۲.۶ مطالعات حذفی و تحلیل مقایسهای | ۳۹ |
| ۳.۳ نمودار معماری مدل | ۳۹ |
| ۴ توصیف مجموعه داده و خط لوله پیشپردازش | ۴۳ |
| ۴.۱ توصیف ویژگیها | ۴۳ |
| ۴.۲ خط لوله پیشپردازش | ۴۵ |
| ۴.۳ تحلیل اکتشافی داده (EDA) | ۴۵ |
| ۴.۳.۱ ویژگیهای گروه و نمایه بالینی | ۴۷ |
| ۴.۳.۲ تبدیل ویژگیها و تحلیل توزیع | ۴۹ |
| ۴.۳.۳ خوشهبندی بیماران و تحلیل فنوتیپ | ۵۱ |
| ۴.۳.۴ الگوهای درمان و تصمیمگیری بالینی | ۵۲ |
| ۴.۳.۵ تحلیل پیامد بارداری | ۵۴ |
| ۴.۳.۶ نتیجهگیری تحلیل اکتشافی داده | ۵۷ |
| ۴.۴ کیفیت داده و محدودیتها | ۵۷ |
| ۵ پیشبینی تعداد انتقال جنین: مدلسازی رگرسیون | ۵۹ |
| ۵.۱ آمادهسازی داده و پیشپردازش | ۵۹ |
| ۵.۲ استراتژی ارزیابی مدل و اعتبارسنجی | ۶۱ |
| ۵.۳ چارچوب نظری و انتخاب مدل | ۶۱ |
| ۵.۴ پیادهسازی مدل | ۶۶ |
| ۵.۵ نتایج | ۶۸ |
| ۵.۶ قابلیت اعتماد و تفسیرپذیری مدل | ۶۹ |
| ۵.۶.۱ استحکام و اعتبارسنجی مدل | ۷۲ |
| ۵.۶.۲ نتیجهگیری | ۷۷ |
| ۶ طبقهبندی پروتکل تحریک تخمدان | ۷۹ |
| ۶.۱ فرمولبندی مسئله | ۸۰ |
| ۶.۲ آمادهسازی داده | ۸۰ |
| ۶.۳ انتخاب ویژگی | ۸۰ |
| ۶.۴ مدلهای ارزیابیشده | ۸۲ |
| ۶.۵ نتایج | ۸۴ |
| ۶.۶ عملکرد و قابلیت اعتماد مدل | ۸۶ |
| ۶.۶.۱ تفسیرپذیری جهانی | ۸۷ |
| ۶.۷ نتیجهگیری | ۹۲ |
| ۷ پیشبینی موفقیت IVF: مدلهای طبقهبندی دودویی | ۹۳ |
| ۷.۱ آمادهسازی داده و پیشپردازش | ۹۳ |
| ۷.۲ استراتژی ارزیابی مدل و اعتبارسنجی | ۹۳ |
| ۷.۳ مدلهای ارزیابیشده و منطق انتخاب | ۹۵ |
| ۷.۴ نتایج | ۹۶ |
| ۷.۵ قابلیت اعتماد مدل | ۱۰۰ |
| ۷.۵.۱ تفسیرپذیری جهانی و محلی | ۱۰۴ |
| ۷.۶ نتیجهگیری | ۱۰۹ |
| ۸ مدل یکپارچه چندوظیفهای برای پیشبینی پروتکل و پیامد | ۱۱۱ |
| ۸.۱ پیشپردازش داده | ۱۱۱ |
| ۸.۲ روششناسی | ۱۱۲ |
| ۸.۲.۱ تنظیم فراپارامتر | ۱۱۶ |
| ۸.۳ نتایج | ۱۱۷ |
| ۸.۴ تحلیل پس از مدلسازی | ۱۲۰ |
| ۸.۴.۱ عملکرد اختصاصی پروتکل | ۱۲۲ |
| ۸.۴.۲ تفسیر مدل و تحلیل استحکام | ۱۲۴ |
| ۸.۵ نتیجهگیری | ۱۲۷ |
| ۸.۵.۱ کارهای آینده | ۱۲۸ |
| ۹ نتیجهگیری | ۱۳۱ |
| منابع | ۱۳۳ |
هوش مصنوعی در IVF: انقلابی خاموش در تصمیمگیری بالینی
تصور کنید در یکی از حساسترین لحظات زندگیتان، باید بین چند گزینه درمانی پیچیده انتخاب کنید، در حالی که هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید کدام مسیر به نتیجه میرسد. این دقیقاً وضعیتی است که هزاران زوج نابارور هر روز در کلینیکهای IVF تجربه میکنند. اما شاید عصر حدس و گمان رو به پایان باشد.
چرا تصمیمگیری در IVF اینقدر سخت است؟
درمان ناباروری یک فرآیند خطی و ساده نیست. از انتخاب پروتکل تحریک تخمکگذاری گرفته تا تعداد جنینهایی که باید منتقل شوند و زمانبندی دقیق هر مرحله، همه این تصمیمها به هم گره خوردهاند. یک انتخاب اشتباه در ابتدای مسیر میتواند کل نتیجه را تحت تأثیر قرار دهد.
پژوهشها نشان میدهند که حتی پزشکان باتجربه نیز در این تصمیمها دچار تنوع و ناهماهنگی میشوند. برخی کلینیکها نرخ موفقیت بالاتری دارند، نه لزوماً به دلیل تجهیزات بهتر، بلکه به خاطر الگوهای تصمیمگیری متفاوت. اینجاست که یک سؤال کلیدی مطرح میشود: آیا میتوان از دادهها برای ایجاد یک راهنمای تصمیمگیری یکپارچه و قابلاعتماد استفاده کرد؟
«IVF یک توالی از مراحل مستقل نیست؛ یک فرآیند بههمپیوسته است که در آن هر تصمیم بر تصمیمهای بعدی اثر میگذارد.» — برگرفته از پایاننامه حاضر
سه تصمیم حیاتی، یک چارچوب واحد
پایاننامهای که اخیراً در MIT دفاع شده، دقیقاً همین مسئله را هدف گرفته است. پژوهشگر با استفاده از دادههای واقعی بیش از ۳۳ هزار چرخه درمانی در بازه ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، یک سیستم یادگیری عمیق طراحی کرده که همزمان سه تصمیم کلیدی را بهینه میکند: تعداد جنینهای منتقلشده، انتخاب پروتکل تحریک تخمدان و پیشبینی موفقیت بارداری.
نکته جالب اینجاست که این مدلها نهتنها دقت بالایی دارند، بلکه الگوهایی را کشف میکنند که با منطق بالینی همراستا هستند. برای مثال، مدل پیشبینی تعداد جنین متوجه شده که بیماران با ذخیره تخمدانی پایینتر معمولاً جنینهای بیشتری دریافت میکنند — یک استراتژی جبرانی که پزشکان سالهاست بهکار میبرند، اما حالا دادهها آن را بهصورت کمی تأیید میکنند.
وقتی هوش مصنوعی منطق پزشک را یاد میگیرد
یکی از جذابترین بخشهای این پژوهش، استفاده از تکنیکهای تفسیرپذیری مانند SHAP و LIME است. این ابزارها نشان میدهند که مدل هنگام توصیه یک پروتکل، بیشتر به چه چیزی نگاه میکند. نتیجه؟ نشانگرهای ذخیره تخمدانی مانند AMH و تعداد فولیکولهای آنترال، سن بیمار و سطح پروژسترون روز تریگر، دقیقاً همان عواملی هستند که پزشکان در کلینیک به آنها توجه میکنند.
این همراستایی، تصادفی نیست. پژوهشگر تأکید میکند که هدف جایگزینی پزشک نیست، بلکه ساختن یک دستیار هوشمند است که میتواند در لحظههای پیچیده، پیشنهادهایی مبتنی بر داده ارائه دهد و پزشک را در تصمیمگیری یاری کند.
«مدلهای پیشبینی موفقیت IVF در بیماران بالای ۴۰ سال خطای منفی کاذب بالاتری دارند و این نشان میدهد که باید آستانههای تصمیمگیری برای گروههای سنی مختلف تنظیم شود.» — یافته کلیدی پایاننامه
چالشها: از داده تا عدالت
هیچ سیستمی بیعیب نیست. یکی از یافتههای مهم این پژوهش، وجود سوگیری سنی در مدل پیشبینی موفقیت بارداری است. بیماران بالای ۴۰ سال با نرخ خطای منفی کاذب بالاتری مواجه میشوند، به این معنا که مدل ممکن است شانس موفقیت آنها را دستکم بگیرد. این مسئله نهتنها یک چالش فنی، بلکه یک نگرانی اخلاقی جدی است که باید با کالیبراسیون گروهمحور یا تنظیم آستانهها برطرف شود.
محدودیت دیگر، ماهیت مقطعی دادههاست. چون دادهها از یک مرکز واحد و در یک بازه زمانی مشخص جمعآوری شدهاند، مدل نمیتواند توالی کامل درمان یا تغییرات دوز در طول زمان را مدلسازی کند. همچنین، عواملی مانند ترجیحات بیمار، وضعیت اجتماعی-اقتصادی و یادداشتهای بالینی غیرساختاریافته در دادهها غایب هستند.
آینده: از پیشبینی تا همراهی
پژوهش پیشنهاد میکند که نسل بعدی این سیستمها باید دادههای غنیتر مانند تصاویر جنین و توالیهای رشد زمانگستر را در خود جای دهند. همچنین، مدلسازی زمانی و افزودن سرهای وظیفهای بیشتر میتواند به درک بهتر تعاملات بین تصمیمها کمک کند. از نظر تفسیرپذیری، تولید توضیحات counterfactual و قواعد تصمیمگیری ساده میتواند اعتماد پزشکان را جلب کند.
شاید مهمترین دستاورد این پژوهش، نشان دادن این باشد که یادگیری چندوظیفهای میتواند از دادههای محدود IVF، چندین پیشبینی بالینی مفید استخراج کند و در شرایطی که دادههای برچسبدار کمیاب هستند، مزیت قابلتوجهی نسبت به مدلهای تکوظیفهای داشته باشد. این یعنی کلینیکهای کوچکتر نیز میتوانند از چنین سیستمهایی بهرهمند شوند.
«این چارچوب میتواند بهعنوان یک سیستم پشتیبانی تصمیمگیری، به پزشکان در ارائه مراقبت شخصیسازیشده، کاهش بار بیمار و بهبود نتایج درمان کمک کند — مشروط بر آنکه با دادههای متنوعتر و اعتبارسنجی خارجی تکمیل شود.» — نتیجهگیری نهایی
در نهایت، این پژوهش یک گام مهم در جهت حرکت از پیشبینیهای منفرد به سمت سیستمهای تصمیمیار یکپارچه، شفاف و مقیاسپذیر در حوزه درمان ناباروری است. اگر این مسیر ادامه یابد، شاید روزی برسد که هیچ زوجی در مسیر درمان ناباروری، احساس تنهایی و سردرگمی نکند.